تبليغاتX
کسری و بچه های خاله اش -

کسری و بچه های خاله اش

سلام دوستای گلم

امروز به دلیل بیقراریهای آقا کسری کلاس و دو دره کردم و منزل تشریف دارم .

با وجود اینکه دیشب ساعت ۸.۵ خوابیده بود

  ولی صبح به محض اینکه خواستم حاضرش کنم گریه کرد و

سرش و برد زیر پتو و از اونجایی که منم دیر خوابیده بودم و

حس کلاس رفتن نداشتم به سوزانا زنگیدم و گفتم که منتظر نباشه.

گفتم حالا که فرصتی هست یه آپ کوچولو بکنم .

این روزا آقا کسرای شیطون بلا و شیرین زبون خونه ما خوردنی تر و تو دل برو تر از قبل شده.

 حسابی زبون وا کرده و دلبری می کنه . خودش فقط چشم چشم دو ابرو بلد بکشه

ولی جدیداتنها چیزی که از من می خواد براش بکشم اتوبوسه .

 اونم نه یکی نه دوتا بلکه ۱۰ تا اتوبوس .

جالب اینجاست که می گه باسه بالا بکشه 

. از هر نوع باس که شما بگید من می کشم ولی نان استاپ

 می گه باس بالا بکش . شما می دونین منظورش چیه؟

یه چیز دیگه که خیلی دوست داره ساعته .

 از هر نوعش که می بینه می خواد ببنده دستش و می گه گشنگههههه!!!!

به همین خاطر رفتیم و براش یه ساعت خریدیم

 با رویه های مختلف که انواع ماشین روشه. اینقده به دستاش می آد .

اولین روز که ساعتش رو بسته بود رفتیم خرید .

 تو فروشگاه به هر کس که می رسید ساعتش و نشون می داد

. آخر سر هم داشتم پول وسایل و پرداخت می کردم

 یادش افتاد که ساعتش رو به یه خانوم پیر که تو صف بود

 نشون نداده دو باره رفت اونطرف صف و ساعتش و نشون داد.

یه چیز با مزه اینکه کسری به خال می گه (( خ )) کشیده بخونینش.

تو نرسری هم نگم بهتره چون آقا همه اش در حال گریه زاریه

و بیقراری می کنه و فرصتی برای یاد گرفتن و کارای دیگه نداره .

 یه روز که رفته بودم برش دارم سوزانا یه سری کاغذ نشونم داد

 که توش دست کسری رو کشیده بودن و یه سری حیوون بود و

خلاصه به من گفت که کسری اینا رو انجام داده و

 کسری بلافاصله گفت نه این (اشاره کرد به سوزانا) کشیده

 از اون اصرارکه کسری کشیده و از کسرا انکار.

تازگیها شدیدا به خاله جونیش وابسته شده و

 هر لحظه خاله اش رو می خوادحتی نصفه شب که بیدار میشه

بلافاصله می گه آله می خوام و گریه می کنه.

پستونک جزو لا ینفک زندگیش شده با هیچ تر فندی نمی تونم ترکش بدم

 . اگه کسی راه حلی می دونه لطفا راهنماییم کنه.

ببخشید این دفعه هم عکس نذاشتم . عکسها رو هنوز نریختم توو کامپیوتر .

در اولین فرصت این کار رو می کنم.

دوستتون داریم

مواظب خودتون باشین

بای

 

 ۱- کسری کوچولو عاشق شربت کال پله الان هم رفته

 شیشه شربت و  قاشق آورده و انگاری که می خواد نقل و نبات بخوره

 با نیشخند های معنی دارش از من می خواد درش و باز کنم .

بالاخره خودش درشیشه رو باز کرد و یه قاشق شربت خورد

 

 پنج شنبه کسری رفت پیش child minderو  اصلا گریه نکرده و

 حتی یه بارم سراغ من و نگرفته

چقدر خوشحالشدمممممممممم

خدا رو شکرررر امیدوارم این آرامشش پایدار باشه

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت17:50توسط کسری | |