|
سلام دوستای خوبم از همهتون ممنونم که تو این مدت من و فراموش نکردین. با شروع فصل پاییز و باز شدن مدارس مشغله مامانا بیشتر از بچه ها میشه . منم نه که می رم نرسری(child minder) سرم شلوغه حسابی هر روز موقع خدا حافظی بساطی داریم . نه که فصل پاییز ه و برگ ریزوون موقع خدا حافظی من و مامی اشکریزونه . نمی دونم چرا نمی تونم حتی واسه ۳،۴ ساعت دوری مامی رو تحمل کنم . هر چند min یکبار سراغ مامی رو می گیرم .با اینکه مربیم ، که اسمش سوزاناست خیلی هم مهربونه و هر روزصبح خودش می آد من و با ماشین می بره . ولی نمی دونم چرا با کسی غیر از مامی سازگار نیستم. کی من می خوام بزرگ بشم خدا می دونه . دیگه با بهونه گیریام مامی رو کلافه کردم. برام دعا کنین عادت کنم به نرسری و این همه خودم و مامی رو اذیت نکنم. همین دیروز بود یه پسر بچه ۱.۵ لهستانی رو آوردن . با اینکه روز اولش بود ولی ماشا الله آخ نگفت . اصلا گریه نکرد. حتی سراغ مامیش رو هم نگرفت . امید وارم از این به بعد با دیدن اون من هم بهونه گیریم کمتر بشه آخه من از اون بزرگترم اگه گریه کنم آبروم میره. دوستون دارم ۱ـ حتما تو اولین فرصت براتون عکس می ذارم و مفصل جریانات و براتون تعریف می کنم . ۲ـ یه بار یه صفحه نوشتم یه هو همه اش دود شد . بلاگفا پرید اون چیزی که بار اول می نویسی یه چیز دیگه است . ۳ـ از همه دوستای نازنینم که و تواین مدت نتونستیم بهتون سر بزنیم معذرت می خوام مشغله مامی زیاد بود و شر منده شما عزیزا شدیم. همین امروز از خجالتتون در میآ ییم.
|
About![]()
در آغاز زمان ، در گرم ترین مکان
Home
|