|
سلام بعد از مدتی دوباره اومدم امیدوارم که حال همگی خوب باشه و تعطیلات در کنار مامان و باباهای مهربون و دوست داشتنی به همهتون خوش گذشته باشه. اینجا هم اوضاع بد نبود . ۲ هفته ای هست که مدارس باز شده و همه مغشول هستند. تو این مدت هم ما و خاله حونیم اینا مشغول رُفت و روب خونشون بودیم .ولی چشمتون روز بد نبینه که این خونه خاله جونی علی رغم اینکه یه پارک کوچولو تو حیاطش داره و به ما بچه ها حسابی خوش می ذگره ولی حاله جونیم و خیلی اذیت کرد آخه سقف آپشزخونشون آب میده . بیچاره ها چند بار آپشز خونه رو تمیز و مرتب کرده بودن یهو انگاری که دوش حموم رو باز کرده باشی از توی کابینت ها آب می ریخت.خلاصه که داستانی بود. یه خبر تازه اینکه از دوشنبه میرم نرسری آخه مامی می خواد بره کالج. خدا کنه طاقت بیارم از صبح تا ظهر بدون مامی . آخه من که تا سرمو بر می گردونم و می بینم که مامی نیست همه جا رو می گردم و این آوازو زیر لب زمزمه می کنم : مامی اُجایی ،اُجایی(با آهنگ بخونینش لطفا)و اگه صدای مامی رو نشنوم صدای گریه ام تمام آپارتمان و پر می کنه. تازه گیها عادت کردم لیک(کلید) و از رو در بر می دارم وسعی می کنم از تو جی نامه روی در بندازمش بیرون. همین چند روز پیش بود تا می خواستم این کارو کنم مامی اومد و لیک و از من گرفت منم با گریه و اصرار لیک(کلید) و گرفتم . دو سه ساعتی گذشت خاله جونی می خواست بره امیر و از مدرسه بیاره که در قفل بود .حالا کلید کحاست ؟کسی نمی دونه جز من. منم که در مقابل قربون صدقه های مامی که گلم کلید و کحا انداختی و (گاهی این قربون صدقه ها به داد تبدیل میشد) جز با اشاره سر و دست که نمی دونم کار دیگه ای ازم بر نمی اومد . امیر ارسلان بیچاره تعطیل شده بود و منتظر خاله . تنها راه بیرون رفتن از خونه پریدن از طبقه هفدهم بود در آخر هم مامی مجبور شد به خشایارو مدیرش زنگ بزنه وخشایار ۱ساعت زودتر اومد خونه و در و باز کرد ولی خوب ارسلان بیچاره ۱ ساعت تمام منتظر خاله بود.تازه اولین روزی بود که به مدرسه جدید رفته بود دومین خرابکاریم هم دیروز اتفاق افتاد و اون اینکه مامی تو آپشز خونه مغشول پختن حلوا بود من ونینانا تو اتاق داداش خشایار . خشایار پنجره اتاقش رو یادش رفته بود ببنده و من از روی تختش رفته بودم بالای پنحره و پستونکم و پرت کردم پایین (توجه داشته باشید که ما در طبقه هفدهم هستیم) وقتی نینانا مامی رو صدا کرد و مامان من و در اون حالت دید در حال غش کردن بود و تا ۱ ساعت بعدش هم هی گریه می کرد با پست بعدی که زود زود خواهد بود با عکس و یه ماحرای دیگه می آم مواظب خودتون باشین دوستون دارمم یه عالمهههههههههههههههههه
|
About![]()
در آغاز زمان ، در گرم ترین مکان
Home
|