|
سلام خاله جونیها و دوستای گلم که به من سر می زنین این روزا اوضاع خیلی خوب پیش میره چون اینجا هم تعطیله و من و نینانا و امیر همه اش با همیم. خاله جونم داره خونه اش رو عوض می کنه و می ره یه خونه بزرگتر و بهتر ،دیگه اونجا آپارتمان نیست که از ترس همسایه پایینی نتونیم تکون بخوریم از این جهت من و نینانا و امیر خیلی خوشحالیم روز یکشنبه گذشته نینانا تولد یکی از دوستای نرسریش دعوت بود من و امیر هم رفتیم آخه اونجا یه محوطه سر پوشیده بود مخصوص بازی ما با خرج خودمون رفتیم ولی نینانا که خوب دعوت بود دیگه. خیلی خوش گذشت. یادتونه گفته بودم من از بونسی کسل می ترسیدم بلند بود که مامی بیچاره رو مجبور کردم با من سر بخوره و کلی با هم خندیدیم. دیشبی خاله جونم داشت به نینانا شیر میداد ( من نی دونم این نینانا تا کی می خواد مم شیر بخوره ) یه دقه نینانا رفت نیدونم کجا و خاله جونیم هم دراز کشیده بود منم بدون اینکه در بزنم وارد حریمشون شدم سرم و انداختم پایین و رفتم خوابیدم رو دست خاله و شروع کردم مم شیر خاله رو خوردن .مامی و خاله از تعجب چشماشون گرد شده بود قیافه هاشون دیدنی بود
|
About![]()
در آغاز زمان ، در گرم ترین مکان
Home
|