|
اول از همه اینکه بعد از ۲ سال و ۵ ماه زبون باز کردم نه اینکه اصلا حرف نمی زدم ها نه اونجوری که مامی و بابا جونی دوست داشتن حرف نمی زدم آخه آیار (خشایار داداش جونیم)خیلی زود به حرف اومده به همین خاطر مامی و بابا جونی فکر می کردن من تنبلم صرف تنها یه زمان از افعال مثلا : بخورم و خوردم و خوردی همه اشون بخورمه با تشدید روی خ . خیلی از کلمات رو درست تلفظ می کنم ااما بعضی از کلمات رو اینجوری می گم : : بُبایل(موبایل) ـ باشین(ماشین) ـ اِسواک (مسواک) ـ یابلو(love you) ـ شی یو (see u).... این روزا یکی از سر گرمی هام شده بازی کامپیوتری مامی می گم بازی کو؟یعنی برام بازی بذار.تو بازیهای کامپیوتری هم باشین و بوتور رو از همه بیشتر دوست دازم .فقط کافیه مامی کامپیوتر و برام روشن کنه اونوقت خودم می دونم چه جوری برم تو سایت بازی و چه جوری بازی مورد علافه ام رو پیدا کنم.. البته مامی از این موضوع ناراحته چون مرتبا بهم می گه چشمات ضعیف می شه گل پسر مامان و لی کو گوش شنوا. من پرنده ها و سگها را خیلی دوست دارم سگها رودوست دارم به همون اندازه هم ازشون می ترسم راستی یه چیزی که یادم رفت بگم اینه که تو اسباب بازیها عاشق باشین و بوتورم ناگفته نمونه که وقتی می آم خونه خاله جونیم عروسکهای نینانا رو می گیرم و باری می کنم . همین دیشب بود وقتی نینانا داشت می خوابید عزوسکش و برداشتم و گذاشتم تو کالسکه و بردمش پارکو بعدش هم گریه نینانارو در آوردم. مثل اینکه خیلی حرف زدم واسه اینکه این پستم خسته کننده نباشه چند تا عکس از یک سالگیم ببینین:
|
About![]()
در آغاز زمان ، در گرم ترین مکان
Home
|