تبليغاتX
کسری و بچه های خاله اش

کسری و بچه های خاله اش

سلام دوستای خوبم 

از همهتون ممنونم که  تو این مدت من و فراموش نکردین.

با شروع فصل پاییز و باز شدن مدارس مشغله مامانا بیشتر از بچه ها میشه  . منم نه که می رم نرسری(child minder) سرم شلوغه حسابی Daycare . راستش از بس که نرسری رو دوست دارم شبا تا صبح پا برهنه می خوابم همه اش انتظار می کشم که زودتر صبح بشه من برم نرسری (شما بر عکسش و فکر کنین واسه آبرو داری اینطور می گم). این شد که فرصتی پیش نیامود  بیام اینجا.

هر روز موقع خدا حافظی بساطی داریم . نه که  فصل پاییز ه و برگ ریزوون موقع خدا حافظی من و مامی اشکریزونه . نمی دونم چرا نمی تونم حتی واسه ۳،۴ ساعت دوری مامی رو تحمل کنم . هر چند min   یکبار سراغ مامی رو می گیرم .با اینکه مربیم  ، که اسمش سوزاناست خیلی هم مهربونه و هر روزصبح خودش می آد من و با ماشین می بره . ولی نمی دونم چرا با کسی غیر از مامی سازگار نیستم. کی من می خوام بزرگ بشم خدا می دونه . دیگه با بهونه گیریام مامی رو کلافه کردم. برام دعا کنین عادت کنم به نرسری و این همه خودم و مامی رو اذیت نکنم.

همین دیروز بود یه پسر بچه ۱.۵ لهستانی رو آوردن . با اینکه روز اولش بود ولی ماشا الله آخ نگفت . اصلا گریه نکرد. حتی سراغ مامیش رو هم نگرفت . امید وارم از این به بعد با دیدن اون من هم بهونه گیریم کمتر بشه آخه من از اون بزرگترم  اگه گریه کنم آبروم میره.

دوستون دارم 

 Spray I Love You 

۱ـ حتما تو اولین فرصت براتون عکس می ذارم و مفصل جریانات و  براتون تعریف می کنم .

۲ـ یه بار یه صفحه نوشتم یه هو همه اش دود شد . بلاگفا پرید  اون چیزی که بار اول می نویسی یه چیز دیگه است .

۳ـ از همه دوستای نازنینم که و تواین مدت نتونستیم بهتون سر بزنیم معذرت می خوام مشغله مامی زیاد بود و شر منده شما عزیزا شدیم. همین امروز از خجالتتون در میآ ییم.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت12:41توسط کسری | |