تبليغاتX
کسری و بچه های خاله اش

کسری و بچه های خاله اش

 

سلام به همگی .  Hello خوفین شماها؟

منم خوفم و خوش . ببشخید میدونم که خیلی فخته اپ نکردم همه اش

 تصقیر مامان تنبلمه البته مامان جونیم بیشاره تصقیری نداره ها

خاله جونیم داره خونه اشو عفض می کنه مامی باهد بهش کمک کنه

باسه همین ما زیاد خونه نبودیم همه اش پیش نینا نا و امیر بودیم

و شبا هم پیش اونا میخوابیدیم چقده خوب بود اصلآ تهنا نبودم و حسابی کیف کردم .....

 

راستی یادم رفت از خوابیدن خونه ی حدید خاله جون براتون بگم یه شب

 نیمه ی شب کسری شکمو

که بنده باشم گشنه اش شد......

و مامان جونی رو بیدار کردم گفتم من ممه شیر می خوام

 مامان جونی که از خستگی و کار زیاد

یادش رفته بود شیشه شیر منو بیاره با خودش.

ممه شیرمو ایخت تو لیفان و گفت بخور و از اونجایی که من هم

مثل نینانا ممه شیرو دوست دارم با

شیشه بخورم بهونه گرفتم (با این تفاوت که نینانا ممه شیر مامانش رو میخوره)

و نخوردم گفتم الا و بلا ممه شیر خودمو می خوام .خلاصه

 مامان بیشاره از سر ناچاری رفت ممه

شیرمو ایخت تو یه برطی

که سر منو گول بماله منم افلش از گشنگی یه کم خوردم بعد

 دیدم ای فای سرم کلاه رفت دیگه

نخوردمش....

از فردای اون شبی که بلای بی ممه شیری به سرم اومد تصمیم گرفتم

خودم شیشه امو بشورم به

 شندلی رو کشیدم  بردم

 جلوی سینک و  شروع کردم به شستن شیشه ی شیرم خلاصه که

کلی به مامی کمک کردم ...

اما نا گفته نمونه با اینکه کمک مامان میکنم همه اش در حال شیطونی کردن

هم هستم .دیشب

مامی داشت با خاله جونی ام

تو ایران چت میکرد یهو مامی رفت تو آپشزخونه به غذا سر بزنه

که بنده صندلی رو کشیدم افتاد

زمین ...

خاله جونی که از پشت وب داشت منو می دید ترسیده بود

 فرک کرد افتاده رو سرم خلاصه

خاله بیشاره قبلش ایخته بود

می خوام بگم که خاله ددسته که من خیلی شیطونم

اما از جون خودم سیر نیستم که صندلی رو

بندازم رو سر خودم ..

این پستم  هم طولانی شد  ببشخید

پ ن: این پست رو خاله فریبا جونم نوشته به روایت از تعریفها ی مامی

خاله جون دوست دارم  قد یه دنیا Kisses 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت16:41توسط کسری | |

سلام به همه دوستای گلم  Hey 

اول از همه اینکه بعد از ۲ سال و ۵ ماه زبون باز کردم نه اینکه اصلا حرف نمی زدم ها  نه اونجوری که

مامی و بابا جونی دوست داشتن حرف نمی زدم آخه آیار (خشایار داداش جونیم)خیلی زود به حرف

اومده به همین خاطر مامی و بابا جونی فکر می کردن من تنبلم Pouty .ولی الانه حرف می زنم با

 صرف تنها یه زمان از افعال مثلا :

بخورم و خوردم و خوردی همه اشون بخورمه با  تشدید روی خ .

خیلی از کلمات رو درست تلفظ می کنم ااما بعضی از کلمات رو اینجوری می گم :

: بُبایل(موبایل) ـ باشین(ماشین) ـ      اِسواک (مسواک) ـ

 یابلو(love you) ـ شی یو (see u)....

این روزا یکی از سر گرمی هام شده بازی کامپیوتری  Vidiots . صبح ها تا چشم باز می کنم به

مامی می گم بازی کو؟یعنی برام بازی بذار.تو بازیهای کامپیوتری هم باشین و بوتور رو از همه بیشتر

 دوست دازم .فقط کافیه مامی کامپیوتر و برام روشن کنه اونوقت خودم می دونم چه جوری برم تو سایت

 بازی و چه جوری بازی مورد علافه ام رو پیدا کنم..

البته مامی از این موضوع ناراحته چون مرتبا بهم می گه چشمات ضعیف می شه گل پسر مامان و لی

کو گوش شنوا.

من  پرنده ها و سگها را خیلی دوست دارم  Feeding Birds .اما یه چیزی می گم به کسی نگین همونقدر که پرنده ها و

سگها رودوست دارم به همون اندازه هم ازشون می ترسم Secret  Cover Up .

راستی یه چیزی که یادم رفت بگم اینه که تو اسباب بازیها  عاشق باشین و بوتورم  Convertible  Motorcyle .

ناگفته نمونه که وقتی می آم خونه خاله جونیم عروسکهای نینانا رو می گیرم و باری می کنم .

همین دیشب بود  وقتی نینانا داشت می خوابید عزوسکش و برداشتم و گذاشتم تو کالسکه و

 بردمش پارکو بعدش هم گریه نینانارو در آوردم.

مثل اینکه خیلی حرف زدم

دوستون دارم فد یه دنیا Love Drops  Best Friends 1 

واسه اینکه این پستم خسته کننده نباشه چند تا عکس از یک سالگیم ببینین:

 

 

 







+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت10:32توسط کسری | |

سلام خاله جونیها و دوستای گلم که به من سر می زنین Hello 

این روزا اوضاع خیلی خوب پیش میره  چون اینجا هم تعطیله و من و نینانا و امیر همه اش با همیم.

خاله جونم داره خونه اش رو عوض می کنه و می ره یه خونه بزرگتر و بهتر ،دیگه اونجا آپارتمان نیست که

از ترس همسایه پایینی نتونیم تکون بخوریم از این جهت من و نینانا و امیر  خیلی خوشحالیم

روز یکشنبه گذشته نینانا تولد یکی از دوستای نرسریش دعوت بود من و امیر هم رفتیم

آخه اونجا یه محوطه سر پوشیده بود مخصوص بازی Bowling 

 ما با خرج خودمون رفتیم ولی نینانا که خوب دعوت بود دیگه.

 خیلی خوش گذشت. یادتونه گفته بودم من از بونسی کسل می ترسیدم  Drooling Bouncy Smiley ولی ایندفعه دیگه نترسیدم و کلی هم خوشم اومد Bravo  Clapping Hands  یه سرسره

بلند بود که مامی بیچاره رو مجبور کردم با من سر بخوره و کلی با هم خندیدیم.

دیشبی خاله جونم داشت به نینانا شیر میداد ( من نی دونم این نینانا تا کی می خواد مم شیر بخوره )

یه دقه نینانا رفت نیدونم کجا و خاله جونیم هم دراز کشیده بود

 منم بدون اینکه در بزنم وارد حریمشون شدم سرم و انداختم پایین و

 رفتم خوابیدم رو دست خاله و شروع کردم مم شیر خاله رو خوردن Shy Whistler

 .مامی و خاله از تعجب چشماشون گرد شده بود قیافه هاشون دیدنی بود Electric  Shocked

 

دوستون دارم یه عالمه Kisses 







+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت6:14توسط کسری | |