تبليغاتX
کسری و بچه های خاله اش

کسری و بچه های خاله اش

بابای مهربون و خوب و دوست داشتنی ام روزت مبارک Love Letter  Kisses 

باباهای مهربون و بابا بزرگهای دوست داشتنی روز تون  مبارک

کوچولوهای امروز ،مردای بزرگ فردا روز شما هم مبارک


 
Kisses  Wink  Love Song 


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت20:27توسط کسری |

سلام    Hello 

این روزا من خیلی خوشحالم چون تهنا نیستم یا نینانا و امیر

 خونه ما هستن یا من خونه اونا

 Smile 

راستی یه چیزی تعریف کنم از همسایه پایینی خاله جونیم

که جون ما رو به لبمون رسونده Crying 1  

از اونجایی که من وقتی راه می رم پاهامو محکم می کوبم زمین و

مثل این می مونه که داره زلزله می آد .و اینکه همیشه ۷و ۸ شب

 به بعد تازه یادمون می افته که کشتی

 بگیریم و بپر بپر کنیم  با امیر و نینانا Football 1  .

صدای همسایه پایینی رو دز آوردیم Crazy .

اونم که شورش و در آوزده دیگه وقتی تو روز روشن هم راه می ریم

 می دوه میآد بالا و میگه من می خوام استراحت کنم سر و صدا

 نکنین  . به همین خاطر منه بیچاره دیگه راه  راست رو هم نی تونم

برم تا تکون می خورم مامی میگه

کسری آرومتر راه برو .آخه من نی دونم چی جوری  راه برم

که این خانومه ناحارت نشه. تازشم پس ما

کی بازی کنیم بیرون هم که بیشتر روزا هوا بارونیه و نیتونیم بریم بیرون

 Snowy House .

کاش خونه مامانیام بودیم می تونستیم هر چقدر دلمون می خواد بپر بپر کنیم

 آخه وقتی  آیار ،(خشایار) داداش جونیم و مامیم با هم

 در باره خونه بابا جونیم و کارهایی که آیار وقتی

  می رفته اونجا می کرده حرف می زنن تو دلم هی خدا خدا می کنم

 که زودتر بتونم برم اونجا و هر

 چقدردلم می خواد بپر بپر کنم و کسی هم به من نگه نکن .

 شما هم برامون دعا کنین.

 الان هم خونه خاله جونیم هستیم دیروزی رقتم بیرون و فوتبال بازی کردیم

 Iran موقع بر گشتن هم از بس که من گفتم

 تاب تاب عباسی می خوام رفتیم پارک

 و لی چشمتون روز بد نبینه به محض رسیدن تو پارک بارون شروع شد

 ولی ما به بازی ادامه دادیم و

وقتی بر گشتیم خونه عینهو موش آب کشیده شده بودیم

اما اشکال نداشت چون خیلی خوش گذشت

تا یه وقت دیگه بای بای
 
Bye-bye 





+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت16:0توسط کسری | |

سلام دوستای خوبم.  How Are You? 

تو این چند روزی که اینجا ننوشتم دوتا اتفاق مهم افتاد

اول اینکه ماهی قرمز کوچولوم رفته پیش مامیش. وقتی از خونه خاله حونیم بر گشتیم دیدم مامی داره تنگ ماهیم و میشوره ولی وقتی از ش خواستم که به ماهیم غذا بدم مامی گفت که رفته پیش مامانش آخه دلش واسه مامانش تنگ شده بود ولی حالا من دلم براش تنگ شده و هر روز سراغش و میگیرم   It's Not Fair  I Miss Youمامی میگه واسه عید دوباره می آید پیش ما . خدا خدا می کنم که دوباره عید بشه.

دومین خبر هم این که من واسه اولین بار رفتم آرایشگاه Shaving  Bald Is Beautiful 

همیشه مامی موهامو کوتاه میکرداما ایندفعه به پیشنهاد باباجونی قرار شد برم آرایشگاه که موهام و ماشین کنن مثل یه جنتلمن نشستم و خانومه موهامو ماشین کرد.

روزای دیگه هم معمولی گذشت .گاهی بیرون رفتیم و پارک و سرسره و تاب و الا کلنگ

راستی من دو تا شعر یاد گرفتم . Love Song 

تاب تب عباسی و چشم چشم دو ابرو.  

بابای تا یه وقت دیگه Have A Nice Day  Bye-bye 





+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت17:57توسط کسری | |

         

                                                       

                     

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت17:27توسط کسری |

مادر...

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

سلام مادر ٬  سلام ای هستیم

ای پاک دامن ٬ شیر زن

سلام ای جان شیرینم فدای هر دو مژگانت

که هر دم  هاله اشکی به دورش حلقه می بندد

سلام مادر منم فرزند بی پیر و پشیمانت

که قدر زیستن در دامن و آغوش گرمت را ندانستم

و حالی این چنین در کوهسار ویلان و سر گردان

فقط با یک امیدی زنده ام شاید که بر گردم

الا مادر ببخشایم که قدرت را ندانستم

تو ای تنها  امیدم در میان کوره راه زندگی

اگر خواهی که یر گردم

اگر خواهی نمیرم    هرگز نمیر مادر

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت22:45توسط کسری |

دوشنبه ای که از خونه خاله جونی آمدیم .من یه کمی بیجال بودم نیدونم شرا نیتونستم شیطونی کنم و همه اش خوابم می اومد. وقتی رسیدیم خونه مامی دست گداشت رو سرم .اووووووووووف دستش سوخید  آخه تب کرده بودم. با شربت کال پل شب رو صبح کردیم. ولی چشمتون روز بد نبینه

تمام تنم دونه های ریز قِمز زده بود بیرون .تبم  داشتم .این شد که مامی زنگ٫ زد GPو نوبت گرفت ساعت ۴.۵ باید اونجا می بودیم وچشمتون روز بد نبینه من اصلا میانه خوبی با دکترا ندارم مصخوصااین یکی که اصلا ازش خوشم نی یاد

وقتی خانم دکتر خواست گوشامو معاینه کنه قشقرقی به پا کردم که نگو  انگاری اصلا من اون پسری  که وقتی محکم سرم می خوره جایی و به اندازه یه گردوو باد میکنه میآید بالا یا وقتی می خورم زمین و پاهام خونین و مالین میشن ولی عین خیالم نیست نیستم .نمی دونم چرا با اینهمه شجاعت از دکتر رفتن بیزارم به نظر شما این یعنی ترس یا دوست نداشتن؟ نیدونم والله. خلاصه اینکه دکتر گفت سرخک و سرخچه نمی تونه باشه چون واسکن زدم و این یه نوع ویروسه.. فردای اون روزم شدم لپ گلی آخه این دونه های قرمز تمام صورتم رو هم گرفته بود .همچنان تب داشتم و چون دارویی حز کال پل تچویز نگرده بود فقط همون و می خوردم.

از دوشنبه تا ارموز که ۵ شنبه ست این دونه های  قِمز ولم نکردن وفقط صورتم خوب شده.مامی امیدواره که دیگه تا فردا خوبِ خوب شم.

پی نوشت:

دیشبی وقتی می خواستم بخوابم به مامی گفتم مّشین ایخام. مامی هم گفت باشه عزیزم  فردا صبح الان وقت خوابه..با اینکه گیج خواب بودم ولی خوابم نمی برد آخه مَشین می خواستم وبیشتر از ۱۰۰ بار گفتم اما هر بار مامی همون جواب و میداد دیگه نا امید شدم و داشتم خواب می رفتم که مامی گفت کسری مَمَ شیر برات بیارم از خوشحالی از جام پریدم .تو دلم گفتم بعد از ۱۰۰ بار در خواست مَمَشین کردن بازم ازم می پرسه که می خوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قیافه مامی بعد از اینکه فهمید من مَمَشین (ـممَ شیر) میخواستم دیدنی بود

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت11:3توسط کسری | |