تبليغاتX
کسری و بچه های خاله اش

کسری و بچه های خاله اش

bouncy castle
سلاممم 

این هفته ویکند رفته بودیم خونه خاله جونیم. جای شما خالی خیلی خوش گذشت 

روز شنبه مدرسه پسر خالم (امیر) برنامه فایر ورک (fire work)  داشتند. خونه خاله جونیم کنار مدرسه است .خیلی خوب بود افلش چرخ و فلک سفار شدیم بعدش جیبای مامی و خاله جون رو خالی کردیم از جلو هرچی خوراکی و اسباب بازی بود رد ندادیم خوراکی و اسباب بازی خریدیم بعد از اون رفتیم بنسی کسل . راستش رو بخواین من زودی اومدم بیرون نیدوونم شِرا یه دفه اینژوری میشم با اینکه تو خونه می رم بالای یخچال فریزر می شینم و تقریبا می تونم بگم دیفار راست رو بالا میرم  فَلی اونجا خجالت کشیدم زودی اومدم بیرون . بعد از اون هم بستنی زدیم تو رگ و با قیافه های خواب آلود اومدیم خونه. 

إببشخید که مامیم تنبلی کردو دوربین نیاورده بود که بتونم براتون عکس بذارم ولی اِکی  از عکسهای پارک رو براتون می ذارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت18:25توسط کسری | |

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت3:58توسط کسری | |

سلام مامانا، سلام باباها و سلام بچه های نازنازی

امروز یه روز دیگه از روزای خوب خداست ولی من خیلی حوصله ندارم.

اولا که نینانا و امیر دیشب رفتن خونشون بازم من تهنا شدم

 بعدشم که هوا خیلی چنگی به دل نمی زنه که برم بیرون .

ارموز صبح زود بیدار شدم چون شب قبل از ساعت ۷ خوابیده بودم و تا صبح هم بیدار نشدم

 به همین خاطر کله سحر بیدار شدم و بیچاره مامیم هم مجبور شد زود بیدار شه.

یه کمی برنامه کودک دیدم و بعدش کوله پشتی م رو انداختم دوشم

و اومدم به مامی گفتم بیا یریم ،اونم هی می پرسید کجا بریم و با من نمی اومد

دست به آخر بهش گفتم hurry up و دوباره مامی مثل برق گرفته ها شد

 و بعد از اینکه کلی قربون صدقم رفت با هام اومد رفتیم طبقه پایین

یه دور کوچولو زدیم و اومدیم.

توجه کردید که این دومین کلمه انگلیسی هست که من خودم یاد گرفتم

و ازش در مورد جنبوندن مامیم استفاده بهینه می کنم

 تو پست قبلی هم عکسهای خودم و نینانا رو براتون گذاشتم عکسهای دو سه هفته قبله که رفته بودیم پارک بازم براتون عکس میذارم سر فرصت

فعلا خدا نگهدار همهتون

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت19:3توسط کسری | |

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت18:14توسط کسری | |

گروه اینترنتی ویژه کودکان راه اندازی شد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت17:58توسط کسری |

سلاممممممممممم

خوبین؟ من خوف نیستم جون خاله جونیم و امیر و نینانا(نیروانا) امروزی رفتن خونشون

و من باز تهنا شدم.دیروزی که نیروانا  اینجا بود تنگ  ماهی کوچولوم  رو مامی آورد

تا من و نیروانا به ماهیم غذا بدیم من یه تیکه گنده نون انداحتم تو تنگش و هی گفتم مایی اُخور.

 بعدش دست انداختیم تو تنگش که بگیریمش ولی هر کاری کردیم مففق نشدیم. 

من لّفتم یه خاشُخ آفُردم که با اون بگیرمش فَلی بازم نشد که نشد

یه هویی مامی اومد گفت واییییییی داری شیکار میکنی الانه می کشیش .

منم ترسیدم و فرار کردم .

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت18:53توسط کسری | |

                    

 

                    

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت16:14توسط کسری | |

           

           

 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت15:50توسط کسری | |

 

سلام دوستای گلم

امروزی داشتم با خونه سازیهام بازی میکردم

 یه شیزی(چیزی) ساختم بعدش مامی رو شِدا کردم

و گفتم مام لوک(look)یه هو مامی پرید . گفت چی گفتی ؟

یه بار دیگه بگوو منم ۱۰۰ دفعه مامی رو صدا کردم و گفتم لوک

مامی خیلی ذوقیده بود آخه این اولین کلمه انگلیسی بود

 که من خودم یاد گرفتم بدون اینکه مامی با من تمرین کنه

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت0:6توسط کسری | |

دیروزی که با مامیم رفته بودیم بیرون واسه یه کاری 

موقع برگشتن  به خونه یه پسر بجه  سیاه پوست که خیلی هم خوشل بوود

و از من یه کوچولوبزرگتر بود  دوید و اومد نزدیک من و

یکی از دوتاخاصدکایی که توو دستش بودو داد به من و با یه زبونی که من حالیم نشد

 با هام حرفید و از اونجایی که من هم ربان مادریم فول هست و هم زبون english 

 با گفتن  babay همه اونچی زایی که باید می گفتم و گفتم

راستی چقدر خوب می شد اگه همزبون هم بودیم .

هم من حرفای اونو می فهمیدم هم اون حرفای منو

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت22:14توسط کسری | |